عمل جراحی سارا
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:56
از برج 6 تا اواخر سال خیلی درگیر مریضی سارا بودیم و هر از چند گاهی آزمایش و دکتر و... ولی به لطف ایزد منان اواخر سال حال عزیز دلم خیلی بهتر شده بود ولی مشکل دیگری پیش آمد شده بود یکی از لوله های تخمد
حاملگی اول سارا
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:56
الو شکیب تستم مثبت شد من حاملم اینصحبتهای سارا بود که با جیق و داد پشت تلفن بهم گفت. اولین حسم شادی ولی بعدش سنگینی زیادی رو رو دوشم احساس کردم و کلی فکر ریخت تو سرم و انقدر فکرا زیاد و هم زمان بود که
آرامش روحی
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:56
به لطف ایزد منان سارا از بهران بعد از افتادن بچه بیرون آمد و این روزا داره رو پایان نامش کار میکنه و مشغول ورزش شده و در یک موسسه هم داره درس میده و خیلی خوب و عالی داره میره جلو امیدوارم دیگه روزگار سختی و بیماری رو برای سارا نبینم
بیماری خیلی خوب
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:56
یک شب سارا زد بیرون دوری بزنه و منم رفتم خونه سعیدینا بعد حدود 2 ساعت سارا هم آمد اونجا و بعدش آمدیم خونه هنوز 2 ساعت از خوابمون نمیگذشت که دیدم سارا با حال پریشون از خواب پرید. هرچی گفتم آروم باش افا
دعوا سر هیچی
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:56
دیروز سارا مثل روزهای دیگه رفت پیش مامان ملی و چند باری که تافنی صحبت کردیم مثل همیشه عالی بود، شب که رسیدم خونه و رفتم حمام که سارا هم رسید سلام سردی کرد و من هم جوابش رو دادم گفتم چی شده گفت زیر دلم
گوگولی
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:56
فردای دعوا به سارا زنگ زدم و همه چیز زو حل کردم. این روزا سارا صبح ها بعد بیدار شدن میره خونه مامان ملی و شب میاد خونه خیلی حالش خوب نیست ویار داره و مامان درمانی میکنه تا دیشب که باید میرفتیم دکتر و سونوگرافی میدادیم تا ببینیم قلب بررسی از مرجع گوگولی طبق کپی رایت تشکیل شده یا نه رفتیم دیدم تالاپ ت...
سربالایی
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 2:02
این روزا اصلا خوب پیش نمیره 10 میلیون بدهی و 10 میلیون چال چوله های زندگی و 4 ماه حقوق ندادن و حدود 5 میلیون قسط عقب افتاده...بدجوری تحت فشارم.+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۶ساعت 6:58  توسط شکیب | Let's block ads! (Why?)
سختی روزگار
-
تاریخ: 1396/5/17 ساعت: 16:50
خیل وقته ننوشتم چون انقدر درگیر روزگار و مشکلات زندگی شده بودم که نمیتوانستم زمانی برای چند پارگراف خرج کنم.مشکلات این ماه ها اعم از مالی و کاری یک طرف بی معرفتی سارا در برخورد با من طرف دیگر. سارا تنها به دانشگاه فکر میکند، نه غذایی درست میکند و نه نظافتی و نه هم صحبت میشود. هر بار که از خستگیهایم
مریضی
-
تاریخ: 1396/5/17 ساعت: 16:50
مریضی سارا تنها کسی که برام مهمه داره بدتر میشه و دکترا نظر آخر را به کشیدن مایع مغزیش دادن و تا ببینیم خدا چی میخواد. این روزا درگیر جور کردن یه وامم که سارا رو بفرستم بره درمان بشه و به حمد خدا سالم و سلامت برگرده.اینیم که میگم بفرستمش، باید خاطر نشان کنم تو جزیره بشدد دکترا و کادر پزشکی بدی داره ...
دقدقه بزرگ
-
تاریخ: 1396/5/17 ساعت: 16:50
این روزا یکی از مشکلات و دقدقه های بزرگ ذهنم از بین داره میره سارا باز دهن بخور پیدا کرده و صبحانه و نهار و شامش رو داره میخوره و لپای نازش گل افتاده. این خیلی خوبه خدایا شکرت
آمدن باجناق
-
تاریخ: 1396/5/17 ساعت: 16:50
دیروز صبح سارا خیلی حالش بد شده بود یه ویروس گرفته بود و ما تا ساعت 2 صبح تو بیمارستان بودیم و امروز سارا تا ساعت 13 خوابید منم داشتم خودم رو آماده میکردم تا داش علی بیاد. داش علی واقعا خیلی مرد خوبیه من از باجناق چیز زیاد خوبی یادم نمیاد شنیده باشم ولی اگه همه باجناقا مثل داش علی هستن پس حرف مفته چ...
اسهال و استفراق
-
تاریخ: 1396/5/17 ساعت: 16:50
دیروز روز خیلی بدی بود عزیز دل شکیب، سارا به شدت حالش بد شده بود و دل درد و حالت تهوع وسردرد و چشم درد و .... وای بند خدا هر چی میخورد بالا میورد.رفتیم دکتر سرم و چند تا آمپول زدن بهش وآمدیم خونه ساعت 10 شب دوباره حالش بد شد دیگه داشت اسید معدش رو بالا میورد که باز رفتیم بیمارستان و تا ساعت 1 و نیم ...
خنده
-
تاریخ: 1396/5/17 ساعت: 16:50
این روزا خیلی خوش میگذره هر روز صبح که از خواب پا میشم میرم دونبال داش علی و پسرش امیر میریم دریا و بازار و شرابی میخوریم و.... خیلی خوبه که آدم از دور هم بودناش لذت ببره.سا را هم این روزا حالش به حمد خدا بهتره و با خواهر و مادر و دنیا میره بیرون و عشق و حال میکنه خوشحالم که همه چی خوبه.
سکته
-
تاریخ: 1396/5/17 ساعت: 16:50
دیشب همه خونه ما جمع بودن برای شام. قبل شام من و داش علی یه دست تخته بازی کردیم که خیلی حال داد و داشتیم کوری خونی شدید میکردیم طوری شده بود که همه جمع شده بودن و منتظر بودن ببینن چی میشه که در آخر علی 4 به 3 من رو برد.دیگه بسات شام رو پهن کردیم و شام خوردیم و بعد بابا اکبر آمد و ایشون هم شام خورد و
اشتباه
-
تاریخ: 1396/5/17 ساعت: 16:50
خیلی بده حرفی که بدون فکر زده میشه دیشب یک حرف که بین من و سارا بود رو جلوی فرزاد گفتم، هر چقدر هم بگم اعصابم خورد بود و تمرکز نداشتم و سارا رو مخم بود و... دایل نمیشد دهانم را باز کنم و بگویم آن چیز را که نباید میگفتم.ببخش خانم مهندسم
آرامش
-
تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 22:19
این روزا خیلی سخت داره میگذره متاسفانه وارد ماه پنجم شدیم که به ما حقوق ندادن و با خانواده بجز طلا و بابا و خطیب قطع ارتباط کردم و به همین خاطر خیلی روزگار سخت شده. تنها آرامش زندگیم سارا هست. سارا با آرامشش و گرم نگه داشتن چراغ خونه و مهربونیاش باعث شیرین شدن این روزای سخت شده. بعضی وقتا سر موضوعات...
سختی
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 12:36
این روزا سارا خیلی داره اذیت میشه من 4 ماهه حقوق نگرفتم و هیچی پول ندارم و سارا 6 ملیون برای دانشگاهش میخواد. تو ذهنشه که بره طلاهاشو بفروشه ولی میدونم خیلی دوسشون داره و همین که نمیتونم بهش پول بدم داره دیوونم میکنه. خیلی تلاش میکنم ولی بخاطر ندادن حقوق از طرف شرکت خیلی تحت فشاریم. دارم اینروزا دون...
توانستن
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 20:41
امروز خیلی خوشحالم نه بخاطر این که با سارا جر و بحث کردم بلکه امروز روزیه که سارا رو بلاخره تونستم بفرستم بیرون از خونه و توانستم از آن پوسته ای که برای خودش درست کرده بود رهایش بدم البته خیلی سخت بود ولی مهم هدف بود که به حمد خدا به این هدف هم رسیدم امیدوارم با همین دست فرمون بره جلو و خودش رو درگی...
انهام خیانت
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 22:43
امروز روز خوبی نبود امروز صبح که بیدار شدم عدسی درست کردم با چای و ظرفا رو شستم و ساعت 8 با بیدار شدن خانمی صبحانه رو خوردم و بدو بدو رفت، سر کار، روز شلوغی داشتیم، باید میرفتیم عکس دندون میگرفتیم، آموزش و پرورش میرفتیم و دانشگاه برای مشکل خانمی و خودم هم که شنبه بود و طبق هر هفته روزای شنبه خیلی شل...
روز مرد 1395
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 22:43
شب طولانی ، یه شام دو نفره، بوی نم هوا و شمع، و از همه مهم تر این که کنار همسر عزیز تر از جانم این شب را به صبح رساندیم. ممنون سارا جان بابت اولین روز مردی که مثل همیشه عالی بود. داشتن همسری که آدم رو درک کنه بهترین هدیه است