خرید بک لینک
یک شب سارا زد بیرون دوری بزنه و منم رفتم خونه سعیدینا بعد حدود 2 ساعت سارا هم آمد اونجا و بعدش آمدیم خونه هنوز 2 ساعت از خوابمون نمیگذشت که دیدم سارا با حال پریشون از خواب پرید.

هرچی گفتم آروم باش افاقه نکرد و میگفت من کیم تو کی اینجا گجاس سرتون رو درد نیارم هیچ چیزی یادش نبود حتی خودش.

مجبور شدم چند ساعتی خودم رو بهش معرفی کنم و کلی عکس و... نشونش دادم و فهمید که من آشنام ولی بازم نمیزاش بهش دست بزنم فردا صبحش به بابا اکبر گفتم که بیاد، گفتم شاید با این کار کمکش کنم ولی دردی دوا نشد.

کلی بردم اینو و اونور و دوستاش و نشونش دادم و... ولی افاقه نکرد.

شبش رفتیم روانشناس اونم گفت ایشون باید بره پیش روانپزشک در حال حاضر.

فرداش رفتیم بیمارستان و روانپزشک و... کلی آزمایش و چرت و پرت ولی بازم افاقه نکرد تا اینکه شب که آمدیم خونه گوشیش و برداشت و شروع کرد به دیدن عکساش و دیدن فیلماش تا آخرای شب دیدم من رو یادش آمد و کلی خوشحال شدیم و از فرداش آروم آروم حافظش برگشت.

روز شنبه بهم گفت شکیب من چرا پریود نمیشم گفتم نمیدونم با مونا که رفت بیرون یه تست حاملگی گرفت و دیدیم دوباره حامله شده و کلی خوشحال شدیم و تازه فهمیدیم اون چند روز که حافظش رفته بود از عوارض حاملگیشه و کلی حال کردیم و الانی که دارم اینو مینویسم قراره 4 روزه دیگه سونوی 7 هفتگی سارا رو بگیریم و برای اولین بار صدای قلب بچه رو بشنویم.


برچسب: نویسنده: سارا اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:56

صفحه بندی