
امروز بعد از حدود 12 روز که سارا درگیر امتحاناش بود ساعت 11 صبح چهارشنبه 4 تیر ماه تموم شد و با محمد رفت دونبال دانشگاه اون و ظهرم رفتیم خونه مامانینا و بعد از ظهر از سر کار که آمدم یک راست رفتیم دکتر سارا به مونا گفته بود که برامون وقت بگیره ولی وقتی زنگ زد دیدیم نگرفته و منم به سارا گفتم خوب مثل دفعه قبل خودم میگرفتم چرا به دوستت گفتی خلاصه کمی راجبش صحبت کردیم و تموم شد و راجب محمد شروع کردم با سارا حرف زدن که دیدم بازم طبق معمول داره با گوشیش ور میره و اصلا به حرفای من توجه نداره خلاصه جر و بحثمون شدو سارا هم وسط بیمارستان شروع کرد جلو جلو رفتن و بی احترا...
ادامه مطلب